با درودي بيكران بدوستان عزيز.
بالاخره شد زماني كه بايد در مورد موضوع مهمي مثل اعتقاد صحبت كنيم .
در وبلاگ قبلي صحبت از تقدسگاهها ( اعم از قانوني !!! يا غير قانوني !!!) و صندوقهايي شد كاملا قانوني كه اگر بخواهيم دنبال قضاياي بعدي برويم ميبايست بدرون تاريكخانه هاي متعددي برويم كه شايد به اعتقادات خيلي ها بربخورد . كه از همين جا اعلام ميكنم بهيچ وجه قصد يا غرضي براي بي احترامي به كس يا چيزي را ندارم و اگر برداشتي صورت ميگيرد نقادانه باشد تا بحث جالبتر پيش برود .
در مورد اعتقاد يه نظري دارم كه بعدا ميگم در انتهاي همين بحث .
دوست عزيزي بمن گفته كه اعتقاد هرجورش خوبه به هر چي و هركسي !!!!.
يا دقيقا گفته اند :
در مورد بحث اعتقاد...ببینید به نظر من آدم به هر چی اعتقاد داشته باشه براش درست در می آد..خواسته اعتقاد به یه سنگ باشه یا نیروی غیبی...برای عده ای هم پول انداختن و به عبارتی نذر کردن که با انگیزه کمک به امورات اون مکان و یا اگه جایی مثل حرم امام رضا باشه خیلی کارا....ولی در کل با هدف شرکت در کار نیک هست...
قابل توجه كه چنين نظريه اي اجازه رشد فكري را مي گيرد .
اصلا اگر درست باشد تغيير اديان يا تكميل اديان بچه بهانه اي از طرف كارشناسان مطرح گشته و يا اصلا و اصلا بت پرستي خودش يك نوع اعتقاد نيست چرا تمام مردم زمين ( اونهايي كه به اعتقاد بچشم همه فراگير نگاه نميكنند ) به بت پرستي هيچ اعتقادي ندارند ..
اعتقاد در كل بمعاني مختلفي تعبير ميشود ولي بنظر من اعتقاد يك نوع باور قلبي است كه عقل نيز در آن سهم ويژه اي دارد و هرچقدر سهم عقل كمتر باشد باور ها محكمتر و غير قابل تغيير تر ميشود .
اعتقادي كه بهمراه عقل متفكر و قابل نقد باشد مطمئنتر بهينه سازي ميشود تا اعتقادي كه بجاي قلبي قبلي باشد .
مثلا حدود 1400 سال اسلام اومده و حدود 300 سال ( كه فرصت كمي نيست براي نقد اعتقادي ) قمه زني و... جزء للاينفك دين اسلام بوده ولي آيا درست بوده .
دقيقا توجه كن براي كسايي كه اينجور كارها را انجام ميدادند از نظرشان هيچگونه دردي و سختي اي را درك نميكردند و چون با احساس رضايت كامل بود يك نوع باوري بود كه نقدش با كشته شدن برابر بود .
ولي در دوران رهبري آقاي خامنه اي تونستند با اين پديده شوم استعماري مبارزه بزرگي كنند كه آثار اين كار حداقل يك نسل طول ميكشد .
دقيقا مانند مبارزه آقاي خميني با پديده تفكر شوم حرام بودن شطرنج و امثالهم .
حالا شما هي بگيد اعتقاد داشتن به حرام بودن شطرنج يا قمه زدن چون يك نوع اعتقاد است هميشه و همواره صحيح است .
مثلا يك نفر مدعي بشه يك آب رودخانه فلانجا شفا دهنده است . و دقيقا هم مثال داشته باشد يعني كسايي كه از آب معدني آن رودخانه سنگ كليه و مثانه و عفونت هاي ادراري و يا آلودگي پوستي شان درمان شود و يك نفر ديگر ادعا كند نه من بيماري قلبي داشتم بدتر شد .
حالا اينجا اعتقاد وجود دارد؟ .
تفكر تنها دليل هبوط انسان بوده .
حالا اعتقاد كجا و چگونه اصل قرار داده شده من هنوز نفهميدم .
خلاصه اعتقادي كه راكد بماند و اتكا بگفته يك نفر باشد داشته باشد و خرد جمعي در آن سهيم نباشد همانطور راكد ميماند .
اعتقادي باور پذير تر است كه تفكر واقعي در آن قابل ملموس باشد نه اجازه ورود هرگونه بحث و تفكري را از خود و يا باخود و حتي در اطراف خودرا بگيرد .
بدرود با تشكر